تبليغاتX
به آذین


به آذین

مادر روزت مبارک
نوشته شده در دوشنبه 2 خرداد1390ساعت 15:45 توسط "به آذین"| |

نیا باران زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب میدانم
که  گل درعقد زنبوراست  ولی سودای بلبل دارد
و پروانه را هم دوست می دارد ................  .
                                                                  زمینیان وفا ندارند
نوشته شده در سه شنبه 26 بهمن1389ساعت 14:2 توسط "به آذین"| |

غم ندارم که توباور نکنی زخم تمنای مرا
ذهن گلهای شقایق
همه از خاطره ی برف تهی است..........
نوشته شده در چهارشنبه 10 آذر1389ساعت 17:4 توسط "به آذین"| |

ترا به هرچه تو گويي ، به دوستي سوگند ، هر آنچه خواهي ازمن بخواه ،صبر مخواه .


كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته است ،

تو آرزوي بلندي ودست من كوتاه  ، تو دوردست اميدي وپاي من خسته است ،


همه وجودتو مهراست جان من محروم ، چراغ چشم تو سبزاست و راه من بسته است .


نوشته شده در سه شنبه 4 آبان1389ساعت 15:23 توسط "به آذین"| |

كوهكن
ازپس درهاي قرون
نرم وآهسته بيا
بيستون تو منم
سينه ام پهنه ي كوهستان است
تيشه ات را بنواز
بردل خسته ي اين سنگ صبور .
نوشته شده در دوشنبه 19 مهر1389ساعت 14:56 توسط "به آذین"| |

مادرم به ختم مي رفت
و دستمال گريه اش را
از صندوقچه ي اندوه با خود برد
دستمال هميشه نمناك
مي رفت تا به بهانه يي
سالهاي خشك را لحظه اي خيس كند .

نوشته شده در دوشنبه 5 مهر1389ساعت 15:43 توسط "به آذین"| |

آن سوی دلتنگیها خدایی هست که داشتنش ارزش تمام چیزهای

نداشتنه .

بازم خودت خدا .........دوستت دارم .

نوشته شده در چهارشنبه 24 شهریور1389ساعت 16:46 توسط "به آذین"| |

یاد دارم در غروبی سردسرد

می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دادمیزد کهنه قالی می خرم

دست دوم جنس عالی می خرم

کاسه وظرف سفالی می خرم

گرنداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست 

آخر ماه است ونان در خانه نیست 

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟!

بوی نان تازه هوشش برده بود 

اتفاقا مادرم هم روزه بود   

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت آقا سفره خالی می خرید ؟!.....


 

 

نوشته شده در چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 14:12 توسط "به آذین"| |

امروز همان فردايي است كه ديروز منتظرش بوديم.

التماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 0:8 توسط "به آذین"| |

خدا گوید :تو ای زیباتر از خورشیدزیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم ُبدان آغوش من باز است

شروع یک قدم با تو 
                            تمام گامهای مانده اش بامن

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 18:37 توسط "به آذین"| |

Design By : Night Melody