به آذین
ترا به هرچه تو گويي ، به دوستي سوگند ، هر آنچه خواهي ازمن بخواه ،صبر مخواه . مادرم به ختم مي رفت نداشتنه . بازم خودت خدا .........دوستت دارم . می گذشت از کوچه ما دوره گرد دادمیزد کهنه قالی می خرم دست دوم جنس عالی می خرم کاسه وظرف سفالی می خرم گرنداری کوزه خالی می خرم اشک در چشمان بابا حلقه بست عاقبت آهی کشید بغضش شکست آخر ماه است ونان در خانه نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟! بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود التماس دعا
من از اهل زمینم خوب میدانم
که گل درعقد زنبوراست ولی سودای بلبل دارد
و پروانه را هم دوست می دارد ................ .
زمینیان وفا ندارند
ذهن گلهای شقایق
همه از خاطره ی برف تهی است..........
كه صبر راه درازي به مرگ پيوسته است ،
تو آرزوي بلندي ودست من كوتاه ، تو دوردست اميدي وپاي من خسته است ،
همه وجودتو مهراست جان من محروم ، چراغ چشم تو سبزاست و راه من بسته است .
ازپس درهاي قرون
نرم وآهسته بيا
بيستون تو منم
سينه ام پهنه ي كوهستان است
تيشه ات را بنواز
بردل خسته ي اين سنگ صبور .
و دستمال گريه اش را
از صندوقچه ي اندوه با خود برد
دستمال هميشه نمناك
مي رفت تا به بهانه يي
سالهاي خشك را لحظه اي خيس كند .
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید ؟!.....
| Design By : Night Melody |


